604
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:31
من : مثلا من با یکی دعوام شه، تو همینطوری خودتو میندازی وسط دخالت می کنی ؟! متین : اگه پسر باشه آره. دختر باشه دوتاتون بمیرید. (یا ی همچین مضمونی) پی اس اینکه محبت در خانواده ما چیز عجیبیه.ابرازش - اگر باشه - عجیب تر. این مکالمه از مفهوم تریناش بود.(الان یکی پیدا میشه میگه تو خانواده ما عجیب تره. با...
مُردی، مجروحی، زنده ای ؟
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:31
من هیچ وقت نمی خواستم که جنگ بشه، فقط می خواستم صدای شلیک گلوله، بترسوندت.
606
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:31
آدما همون روزی که می خوان برن دندون پزشکی، دوبار مسواک می زنن :)الان دارم می بینم کنارم دیگه :) پی اس اینکه من هنوز، دینی مو شروع نکردم و دارم به این فک می کنم کی قراره از این نظام گند آموزشی راحت شم و اینکه من امروز باید برم پیش دو تا دندون پزشک. و اینکه این ریلکسی یکم داره خودمُ می ترسونه.
پست زرد.
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:31
ببین، احمق جان، گیرم تو یادت بره، اون یادش بره، "عشق" که یادش می مونه. "عشق" یه شبم داستان شمارو مرور می کنه. تویی بود، اونی بود، ..
به همه ی خواهر برادر هایت هم بگو.
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:31
دخترک مو مشکی اَم ! فندق مامان ! همین جا خداوند را شاهد می گیرم که روزی سه لیوان شیر را - شده به زور - بکنم توی حلقت، که نشوی مثل من از کمبود - بعضا شدید - کلسیم، اینطوری بغض کنی و دکتر آن طور نگران نگاهت کند. آه ِ کمی از ته دل.
تتلو.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
برای کوبیدن آدما از زمان حالشون استفاده کنید، نه گذشته.
و تو اومدی.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
میاد روزی که،بشه کوله بندازیم بریم از مشرق به مغرب ِ زمین، و احدیَم کارمون نداشته باشه.
اگه داشته باشی.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
انقد می شناسمت که میدونم مثلا از بین اسمِ ۵۰ تا وبلاگ کودومشون مال توعه.
پس لرزه.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
من نگران پس لرزه های این زلزله بودم. ک خب، واقعا عصابم ضعیف شده. ینی با کوچیک ترین حرف. پوف. پی اس اینکه اون پس لرزه و زلزله و اینا، ی مَجازه، جدیش نگیرین.
592
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
میگم منو میشناسی ؟ میگه نه. میگم من نوه تم. میگم می خوای بلند شی ؟ داد می زنه نمی تونم بلند شم. نمی تونم. برای اولین بار دستمو میندازم دور گردنش. برای اولین بار میگم : قوربونت برم چرا گریه می کنی؟ اعتنا نمی کنه. گریه می کنه. خیلی.
هیچ وخ فکرشو نمی کردم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
ی روزی، وقتی بفهمم به حسابِ اسماس، سه تا غذا سفارش بدم و باهاش برم آرایشگاه موهاشو کوتا کنه.
594
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
وقتی زهرا دعوا می کنه یا بحث یا هر چی، ینی به اینجاش رسیده. ینی دیگه نهایتِ اینکه رژه بری رو عصابش.
595
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 18:32
چی می کنین شما ها ؟ چی میگین؟ چرا می توپین ؟ چتونه ؟ :/
579
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
از نعمتایی ک امروز بهم داده شد، فراموشی بود.
ول کن داداش.
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
وقتی تو کل استوریای اینستات، چشاشون آهو عه، دماغشون خرگوش.
کنترل کو؟
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
میوت بهترین گزینه س، وقتی گزارش خبری ایران راجبه انتخابات شرو میشه.
برای چند لحظه.
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
امروز، برای چند لحظه، شدم بی شعورترین آدمی که از خودم سراغ دارم، و اقرار کردم که دیگر دلیلی ندارد این آدم را دوست داشته باشم. و خب، مرد. این آدم برای من تمام شد.
ترازو ی اعتماد من بهم خورده.
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
اینجا، یک جور وبلاگ شخصی ست. نه از آن هایی که آدرسش را به هر وبلاگ نویس آشنایی بدهم. و واقعا اگر آدرسش را دادم، اعتماد داشته ام. ولی الان.خودتان بلند شوید، بروید، و در را هم پشت سرتان ببندید. حوصله ی شنیدن "وای دختررو نگا چقد خودشو می گیره" تان را هم ندارم. پی اس اینکه لازم است بگویم با "همه" نیستم ...
584
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
تحمل من واقعا این روزا سخت شده. اگه کسی بار این سختیُ به دوش می کشه شخصا ممنونشم.
ردپای علوم انسانی.
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
+ برادر ارتشی! چرا بردار کشی ؟ - مفتعلن فاعلات، مفتعلن فاعلات.