روزای بعدا. - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
من از این حجم از تغییر می ترسم. ی لحظه زمان و نگه میدارین من با ریز و درشتشون کنار بیام ؟
آینده ای دوور، دوور. - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 10:12
+ مامان شما سر جریانای 88 بودی ؟ - بودم فندق مامان، ولی 10 سالم بود. نمی تونستم بفهمم چی درسته چی غلط.
میدونی چی میگم ؟ - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
انرژی از آدمی به آدم دیگه منتقل میشه، حتی انرژی منفی. و این هیچ تناقضی با اینکه هر کاری کنی آخرش همون سرت میاد نداره. و خب، این یه اصل ترسناک، و در عین حال امیدوارکننده س.
570 - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
امروز، دوباره نفس عمیق کشیدم، دوباره حس های بد را کشتم. بعد بدترین آدمی که از خودم انتظار داشتم تبدیل شدم، و به تصور ِ خراش افتادن ِ قلب بقیه خندیدم. بعد شدم یک روان شناس که رفتار خودم را تحلیل کردم و خب، بعد هم دوباره خود اصلیم شدم و گفتم : بقیه که تقصیری ندارند ! [ ناگاه ندا آمد که شاید دارند، دار...
571 - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
اگه قرار باشه یه روز، فقط یه چیزی از زندگیم بردارم ببرم توی ی جزیره، هیچ آدمیُ نمی برم. حتی مامان بابارو.
تارُف. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
میگه : توییترت هنوز رو گوشیم لاگ اینه، میشه بمونه من بخونمش ؟ میگم : حله. [ استیکر ِ کندن مو ]
تمومش کن دیگه. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
نه . نه . نه . این به بقیه هیچ ربطی نداره. پی اس اینکه ماه روشنم؟ آرامش ِ دل من؟
نقطه ی ضعف. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
آخه تو می خوای همدردی/محبت/مهربونی کنی هم، گند میزنی به شخصیتُ غرورُ همه چیِ آدم.آره.
50 درصد. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
ی روزی میام و همه ی این حال و احوالاتمو می کوبم تو صورتتون. من نکوبم، یکی دیگه می کوبه.
شرح قصه. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
واقعیش اینه که وقتی که کشتی من شکست، خب، همه دیدن و ناراحت شدن. الان، اون موقه ایه که تیکه تیکه شده، غرق شده، و تیکه هاش دارن می رسن به ته اقیانوس. نه کسی می بینه، نه خودم حس خاصی دارم. فقط یه وقتایی، شاید اون غرق شدنه اذیت کنه. یه وقتایی.
بعد از من، - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
هیچ وقت نذارین خانوادم اینجارُ بخونن.
578 - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 4:42
+ چی خیلی اذیتت می کنه ؟ - رو بازی نکردن، وقتی دارم رو بازی می کنم. زرنگ بازی درآوردن، وقتی دارم صادقانه رفتار می کنم. حتی در کوچکترینُ لوس ترین چیز ممکن.
وقتی در آستانه ی جوانه زدن بودند. - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 23:29
من امروز، حس های بد را با نفس های عمیقم در نطفه خفه کردم.
564 - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:28
داداش حالا شما این "اکسپرت اورینتد" و ول کن.
چه بر من میگذرد. - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:28
امشب، باید بریم جشن. فردا هم من باید برم. روان شناسیمم مونده. و چه کنم ؟ کاش سر منم مثل خانوم ل. انقدر شلوغ بود ! نه هر شلوغ بودنی. از اونایی که خانوم ل. وقتشو پر می کنه.
اونا. - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:28
اونایی که می خوان روان شناس بازی در بیارن. اونایی که روی نک پاشون بلند شدن و بقیه رو دست به سینه می بینن. اونا.
جشن. - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 3:28
خودم را پیدا کردم. کمی تا قسمتی. حالم بهتر و بهتر شد. الگو هایم را هم دیدم. و خدا را واقعا شکر کردم بابت راهی که مرا گذاشت تویش :)
یا نور الله الذی یهتدی به المهتدون ! - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 15:29
همه ی این منجلاب ها ُ باتلاق ها ُ لجن ها ُ چرک ها ُ زخم ها ُ عفونت ها از جایی شروع شد که من دیگه برای شما نامه ننوشتم. ممنون از توفیقی که دادین پدر. تولدتون مبارک.
563 - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 15:29
آن جمله های آن کنار را می بینید ؟ من خودم شک ندارم که خودم آن جمله ها را نوشته ام و از جایی برنداشتمشان. ولی این چند روز خیلی با آن جمله ها ، در وبلاگ های دیگر مواجه شده ام. و خیلی بامزه است :) هوم.
فندق ِ مامان ! - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 21:25
فندق ِ مامان ! نور چشم من !امروز از آن روزهایی بود که می توانم بنشینم برایت تعریف کنم و بعد تو حیرت کنی که عههههه ! جدن ! و من با لبخند بگویم که جدا :) امروز با بچه های کلاس قرار گذاشته بودیم که برویم متروی شادمان، و گل پخش کنیم :) البته با ۷ نفرشان

برچسب‌های مرتبط

219 area code | 219 area code time zone | 219 pill | 219 bistro | 219 zipper | 219 design | 219 mulberry st | بی وقتی چیست | بی وقتی | وقتی بی حوصله ای