فور فَکت. - تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 10:01
1.واقعیتش اینه که من خیلی دوست داشتم برنامه نویس بشم 2.واقعیتش اینه که تو خودتو از بقیه بالاتر می دونی 3.واقعیتش اینه که من خیلی برای تو ارزش قائلم و از این بابت متاسفم 4.واقعیتش اینه که انگار هزار ساله که میشناسمت و خب، خوشحالم ! میدونی ؟ پی اس اینکه مرجع ضمیر هر جمله با جمله ی بعدش، زمین تا آسمون ...
مهم نیس که چجوری و چرا و کی. - تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 10:01
همین لحظه وقتشه یه لبخند بزنم و بگم که اونا واقعا ، واقعا و واقعا بد شانسن.
547 - تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 10:01
من میدونم همه چی حل میشه ها، فقط باید راهشو پیدا کنم. پی اس اینکه صبا خوابه ... دیرین دیرین ...
و این یه اعتراف شجاعانه س. - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
منترسو ام. خیلی ترسو. [هی به خودم میگم اگه اون روز، از مبارزه کنار نمی کشیدم و از تمسخر بقیه نمی ترسیدم، الان وضعم بهتر - خیلی بهتر - نبود ؟ ]
تکرار کن... تکرار کن بفهمی .. - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
و من یتق الله، یجعل لَهُ مخرجا، ... و من یتق الله ... او را از جایی که گمان نمی کند روزی می دهد...
511 اُمین. - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
دردم نهفته بِه ز طبیبان مدعی !باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند. اگه انسانی باشید این خودش پشتش میاد که [مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن ! ]
ی جورایی اینجا آرومه، مثه قبل طوفان. - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
خب، بوی یه قهرُ آشتی کنون حسابیُ قول دادنای الکی میاد اینجا.
آره. برات دیگه چی بگم ؟ - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
* میشناسید منو؟ پس نخونیدش. ادامه مطلب
ناشناس عزیز ! - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
خب شاید من و حرفام خیلی تو بوق و کرنا نباشه :) ولی خب بلخره اسمایی هست و فاطمه ساداتی، یه موقه هایی هم زینبی. :) و تشکر ِ زیاد بابت کامنتا و دل گرمیا. واقعا.
513 - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
ب نظرم همیشه هم لازم نیس فرهیخته باشیم1 مثلا میتونیم بشینیم به جای تحلیل تاریخی ِ دزیره، یکم به احساسات خود دزیره فک کنیم یا بشینیم یه فیلم عاشقونه - فقط عاشقونه و بدون هیچ پیامی ! - ببینیم ! یا مثلا رمان بخونیم. هوم ؟ 1.البته نظر صباس. و مرسی که این ی جمله رو بهم گف !
خفه. - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
دو جا هست که نمیتونم جلوی "خفه شو" گفتنمو بگیرم یکی به اونی که خودشو میزنه به خنگی و حرف میزنه یکی هم صدا و سیما و مخصوصا وقت ِ اخبار !
تایم تو گو :) - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
خوبه، خوشحالم یکی - اونم یه دختر خوب - داره کمکت می کنه که خودتو پیدا کنی. منم میتونستم. ینی شاید یکم. [پست را با سوء تفاهم ها و حدس زدن های الکی ِ مخاطب، منحرف نکنید.]
هوم ؟ - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 8:28
شایدم آدما انقد حالشون بد نباشه که میگن شاید این حرفارو می زنن تا دو تا کامنت محبت آمیز بگیرن که اگه اینطوری باشه، حالشون از اون چیزی که میگن بدتره !
ذهن بافته های توی لابی - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
نت هتل، از طبقه ی چهارم بگیر نگیر دارد. الان نشسته ام توی لابی، منتظر پدر و داداش. آه آقای امیر همین الان از آسانسور پیاده شد و من از شرمندگی سرم را انداخته ام پایین. فاطمه جانم هم همین الان با پدرش رد شد و به هم سلام دادیم. و مثل همیشه لپ هایش گُلی بود. دیروز خودم را مثل گنجشک جمع کرده بودمو شانه ه
یا جدّاه ! - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
مامان می گوید که وقتی به امام حسین سلام می دهی، می توانی بگویی السلام علیک یا جدّاه ! و بعد شما جواب میدهید علیکِ السلام یا ولدتی؟
یک سری جملات معمولی درباره ی سفر. - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
اول نوشت : هیچ لزومی به خواندن این ها نیست. چون خودم هیچ وقت حوصله نکرده اَم جملات معمولیِ دیگران درباره ی سفرشان بخوانم. مثل دیشب شولوغ نیست. جا بریای راه رفتن هم هست. هردو ضریح را دیدم. به ضریح امام حسین دست زدم. یک چیز هم ازشان خواستم. نشستم جایی توی حرم حضرت ابوالفضل ، تمام فکر های اذیت کننده را
دخترک ِ خنده روی خونگرم ِ قشنگ. - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
متین می گوید : فاطمه چه دختر خوبی ست ! من و مامان می خندیم. پدر هم. معلوم است که خوبست. فاطمه ی عزیز من ! با آن لُپ های گُلی. خوبست که با متین یک خاطره ی مشترک دارند و هر وقت حرف آن شب در باران و کفش های فاطمه می شود، دو تاییشان میزنند زیر خنده :)
بی منظور. - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
سال ِ نو یعنی تو !
اسم پست را بگذارم نقطه ضعف ؟ - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
این معضلی که دارم، همان که اسمش را میگذارم یک جور سرخوردگی و یک جور تعارض ِ گرایش- انتخاب (!)، خیلی نقطه ضعف بزرگیست برایم. جوری که احساس می کنم خیلی راحت می توانند با دانستن این نقطه ضعفم، یک بار گیرم بیاورند توی یک کوچه خلوتِ تاریک ِ کم عرضِ بن بست، بعد آنقدرم بزنندَم تا جانم درآید و تمام آنچه در ...
470 - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 18:13
خیلی دلم می خواست مثل این آدم بزرگ های با فرهنگ بیایم بشینم توی لابی کتابم را بگیرم دستم و بی سرو صدا بخوانمش. ولی مثل احمق ها سرم مدام توی گوشیست.

برچسب‌های مرتبط

219 area code | 219 area code time zone | 219 pill | 219 bistro | 219 zipper | 219 design | 219 mulberry st | بی وقتی چیست | بی وقتی | وقتی بی حوصله ای