1716
-
تاریخ: 1397/3/20 ساعت: 14:50
احساس می کنم با این وضع الان نمی تونم یه کنکور کامل بزنم. شب کاری؟
درگیری
-
تاریخ: 1397/3/20 ساعت: 14:50
اینکه واقعا شاید نباشم فردا، اینکه شاید یه پیرزن ٦٠ ساله بشم که لحظه ی مرگش زندگیشو تباه می بینه، اینکه میفتم توی سراشیبی تند بزرگسالی و اینکه مجبورم قاطی این دنیای بیرون - دنیای بیرون کثیف - شم، اینا، همه ی وجود منو گرفتن.
Capacity
-
تاریخ: 1397/3/20 ساعت: 14:50
دیگه هر کی گرفتاری داره. یا چیزایی هست که اذیتش کنن. اما به اندازه ی خودش.
بی روح
-
تاریخ: 1397/3/20 ساعت: 14:50
در جسمی که هیچ نشانه ای از بلوط در آن نبود، ...
نصفه نیمه
-
تاریخ: 1397/3/20 ساعت: 14:50
در جسمی که هیچ نشانه ای از بلوط در آن نبود، تکه هایی از بلوط دیده می شود.
دپرسایی که استرس داره توش. میدونی چی میگم؟
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
واقعا دپرس شدم الان من سر این آدم. مثه اون روز که مستند گریزلی منُ تو کلاس مستند سازی دیدیم. یا مثه اون روز که اون آقائه پرسید کسی هست پدرش در قید حیات نباشه، و من جا خوردم وقتی صبا غ. دستشو برد بالا. یا حتی مثه اون روز صب جمعه ی خلوت که من زنگ زدم بابا ببینم حال آقاجون چطوریه و بابا گفت از بیمارستا...
صبح
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
اسنپ امروز صب دیگه یه جوری شد که گفتم اسماء فقط بذار بره، بذار تو حال خودش باشه.
غیر قابل پیگیری
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
امروز که داشتم برای زهرا می گفتم، یادم اومد که فک کنم اسم روی اعلامیه، اسم پدرش بود. خدا بهت صبر بده ...
1516
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
آقا یه کاری می کنیم. نه بلاگ میایم، نه اون یکی جا، نه تلگرام، نه هیچ جای دیگه. هر چی ذهنم مشغوله بخاطر همیناس و آدماش.
تصمیمات
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
این دو روز که نیومدم انگار یه هفته بود. اما کار خوبی کردم. ذهنم سر و سامون گرفت.
هندل
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
خودم تنهای تنها دارم هندل می کنم. خوب می کنم.
1520
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
تعارض اجتناب - اجتناب، همونه که میگی چیزی برای از دست دادن ندارم.
آخرین.
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
اگر خوندید، چیزی نپرسید. ادامه مطلب
خوش خیال
-
تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 13:22
کاش دو دیقه اون پرستیژ خانوم بودنتو کنار میذاشتی و میومدی با هم حرف میزدیم. الان در شرایطیم که کامل خر میشم.
مصلحت
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
اینطوری بهتره. چمیدونم. حتما بهتره دیگه.
سالم سازی
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
پنکیک درست کرده بود، بعد من که داشتم می خوردم،گفت خوبه؟ گفتم اره ولی یه مزه ای میده. باخنده گفت: دایی گفته توش به جای کره، روغن زیتون بریزم.من دیگه نتونستم قورتش بدم.
رها
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
عجب بازی مسخره ای. عجب دور باطلی. من انصراف میدم. برای همیشه.
دو ماه و اندی.
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
هی یو ! این دوماهه آخره. و اینم سرنوشته توعه. و روزای قبلم تلاش توان. کیپ استادینگ. اند نور گیو آپ. نور. اور. [ پست انتشار در آینده. آینده ی چند مااهه. نوشته شده در شانزدهم مرداد، ساعت ده و سی و هشت دقیقه شب، وقتی متین و پدرجون دارن پریزن برک می بینن، و بقیه عروسین. نوشته شده برای دو ماه آخر ]
اَه
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
وای. مامان حمید و پریسا ماماعه. بعد داشت می گفت اره عاطفه رو من به دنیا اوردم، اونو من به دنیا اوردم، اینو من به دنیا اوردم، بعد من می خواستم بگم آره حمیدم خودتون به دنیا آوردین :| حالا اون هیچیییی -____- بعدش یه جوری به غلط خودم خندیدم که انگار خنده ی شرم و حیاست. الان پریسا فک می کنه من عاشق سینه ...
ادامه ی پست قبل
-
تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:18
حالا نمیدونه که من به بچه ی خودم حسی نداشتم تو خواب. البته مامان میگه نه پس می خواستی به اون بچه ی زشت حسم داشته باشی :| و همینطور کلی ابراز خوشحالی کرد که بچه دار شدن ینی فارغ شدن از غم و فلان. حالا من نمیدونم غم چیه الان.